تبليغاتX
دستخط یک گمشده
روزنوشته های بی بهانه
 این هوا
 

عجیب است که در این هوا نوشتنم نمی آید...

من برای نوشتن از تو

واژه ها را کم دارم

|+| نوشته شده توسط گمشده در چهارشنبه سی ام آبان 1386  |
 سرما
 

از آنجاییکه چیز بهتری برای خوردن پیدا نکردم بسیار

سرما خوردم

پ.ن.حتما سعی کنید چیز بهتری برای خوردن پیدا کنید

پ.ن۲ درصورت خوردن سرما باید عواقب آن از جمله خوردن آمپول را هم به جان بخرید

پ.ن۳ آدم شکمو حقشه هر چی سرش میاد.

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه بیست و ششم آبان 1386  |
 گمشده
 

ما شدیدا دلمان برای خودمان که خیلی وقت است گمشده ایم

تنگ شده.

 

پ.ن.هر کس مارا پیدا کرد خوش به حالش

پ.ن۲.این گمشدگی هم گاهی کار دست آدم میدهد. چه کاری؟؟؟ آنش دیگر به خودمان مربوطه.

پ.ن۳.هیچ وقت از یه آدم گمشده اینقدر نمی پرسند کجایی.خوب اگه میدونستم که گم نمی شدم.

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه نوزدهم آبان 1386  |
 
 
بالا